لطفا کمی صبر کنید
سایت در حال بارگذاری است.
سر عشق (ویژه نامه ماه رمضان)

برگ تحویل می‌كند رمضان                          بار تودیع بر دل اخوان 

  

یار نادیده سیر، زود برفت                       دیر ننشست نازنین مهمان 

  

ماه فرخنده، روی برپیچید                        و علیك السلام یا رمضان 

«سعدی» 


برگ دیگری از عمرمان به رمضان رسید، این ماه در دید هر عاشقی فارغ از آن كه روزه می گیرد یا نه، فارغ از اینكه اعتقاد به بركات دینی و مذهبی اش دارد یا نه ماهی سرشار از زیباییست، همین كه می دانی بیشتر مردم شهر با تو از خواب بیدار می شوند، با توسحری می خورند، روزه می گیرند و افطار می كنند ، همین كه یك هدف مشترك تورا به همه همنوعانت وصل می كند،همین كه تو هم مثل خیلی های دیگر سختی می كشی برای بهتر شدن، احساس می كنی كه در این دنیای پر هیاهو تنها نیستی...

 

اندرمضان خاك ِتو زَر می گردد

چون سنگ كه سُرمهً بصر می گردد


آن لقمه كه خورده ای به هنگام ِ سحر

وان صبر كه كرده ای گُهَر می گردد

«مولانا»


منظره شهر هم زیباست؛ صف های بی انتهای نان و آش رشته و حلیم، اشتیاق مردم كوچه و خیابان برای رسیدن به سفره افطار، گرمی دلهایی كه بعد از ساعتها رنج شیرین كنار سفره افطار گرد هم می آیند،دیدن لبخند رضایت مردمانی كه هر غروب این روزها را امتحانی بر نفس خویش دانسته اند مناظریست كه در هیچ ماه دیگری به چشم نمی آید.

           زان می عشق كز او پخته شود هر خامی

                                                               گر چه ماه رمضان است بیاور جامی 

           روزها رفت كه دست من مسكین نگرفت

                                                                 زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی

«حافظ»

رمضان حتی به غم هايم  نیز رنگ شیرینی می زند، غم سحر هایی كه تا سپیده دم به عشق بازی با یاد یاری می گذرد كه نخواست بداند خواستنم از بی یارماندن نبود، از فراوانی عشقی بود كه دل ساده ام تنها او را لایقش دانست، غم روزهایی كه در امید نیم نگاهی به دلی شكسته می گذرد كه هرغروب چشمش سجاده ای را از اشك سیراب می كند، و در انتها غم دلتنگی برای بانگ خوش ربنا و مناجات استاد شجریان كه سالها زینت بخش رمضانهایمان بود و این روزها ديگر شنیده نمی شود...

برایتان روزهایی پر از عبادت و بركت و عشق آرزو می كنم، باشد كه نوای دلنشین استاد آرامبخش غمهایتان باشد...


هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم                نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم

به‌هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم     شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد          دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نِشانی           که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

منِ رمیده‌دل آن به که در سماع نیایم             که گر ز پای درآیم به در بَرَند به دوشم

بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب   که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم              که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن       سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل               که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

«نام آهنگ: سر عشق / آواز: استاد محمدرضا شجریان / آهنگساز: پرویز مشكاتیان / دستگاه: ماهور»      شاعر: سعدی

Background Music 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1389/05/26 - ساعت 07:10 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (3)

برگ آخر (ويژه نامه نوروز 89)

بازم لحظه تحویل سال و دعاهاش، بازم سفره هفت سین و آدماش، بازم سال رفته و خاطره هاش...

به خودم كه نگاه می كنم احساس می كنم انگار توی یادداشت های تحویل سال "دل گفت" ناسپاس بودم، چون سال گذشته موقعی كه دور سفره بودم و دعای تحویل رو می خوندم درسته خیلی مشكلات و سختی ها پیش اومده بود، درسته خیلی ها دیگه توی این دنیا نبودن، درسته جای خیلی ها هم توی جمع ما خالی بود، اما حداقل گرمی حضور كسی پشتوانه گرمی دلم بود كه هرچند كمرنگ اما محسوس بود، اما امسال...

پس برای ویژه نامه امسال خدارو برای همین نعمتهایی كه دارم شكر میكنم، برای سلامتیم كه مهمترین چیزه،خونه و سرپناهم كه ضروری ترین ركن زندگیه و برای شغل عالیم كه آرزوی هر مرد مسئوله؛ همچنین برای پدر بزرگها و مادربزرگهای خوبم كه هر سال یكی یكی از میون ما رفتن و دایی پدرم كه امسال مارو ترك كرد و همه كسایی كه به نوعی از زندگی های هممون پر كشیدن آرزوی رحمت میكنم و برای همه عاشقای منتظر آرزوی وصال می كنم و امیدوارم هركسی بیمار و مسافر و دلداری داره كه به نوعی ازش دور شده بهش برسه و خدا توی سال جدید به هممون سلامتی و شادی و موفقیت روز افزون بده...

در پایان امیدوارم هر كدوم از ما وقتی پای سفره هفت سین می شینیم چند لحظه فكر كنیم و دفتر خاطرات سال گذشته رو مرور كنیم تا وقتی به "برگ آخر" دفتر میرسیم بتونیم درست فكر كنیم كه آیا تمام كارامون درست و حساب شده بوده یا نه،چند نفرو خوشحال كردیم؟ چند تا دل به دست آوردیم؟ چند تا كار خوب انجام دادیم؟ چند تا دل شكستیم؟... امیدوارم هممون پیش وجدانمون سربلند باشیم.

سال خوبی داشته باشید.


با هم بیاین دعا كنیم     خدامونو صدا كنیم:

كه آسمون بباره،فراوونی بیاره                     ازش بخوایم برامون،سنگ تموم بذاره

راهها ی بسته وا شه،هیچكی غریب نباشه    صورت و شكل هیچكس،مردم فریب نباشه

شفا بده مریضو،خط بزنه ستیزو                رو هیچ دیوار و بومی،نخونه جغد شومی

دعا كنیم رها شن،اونا كه توی بندن                  از بس نباشه نا اهل،زندونا رو ببندن

خودش می دونه داره،هر كسی آرزویی                  این باشه آرزومون،نریزه آبرویی

سیاه و سفید یه رنگ بشه،زشتی هامون قشنگ بشه     كویرا آباد بشن،اسیرا آزاد بشن

خودش می دونه داره،هر كسی آرزویی                   این باشه آرزومون نریزه آبرویی

«آهنگساز،دكلمه: مسعود فردمنش / خواننده: نصرالله معین»                                                شاعر: مسعود فردمنش

نوشته شده در تاریخ شنبه 1388/12/29 - ساعت 20:33 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (11)

بازم نيومدی (ویژه نامه روز عشاق)


ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی       دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند                دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

حافظ

طی چند روزی كه گذشت مناسبت های شاد و غمناك زیادی داشتیم كه هر كدوم به جای خودشون بزرگ و قابل بحث بودن اما برای سایتی مثل دلگفت جریان "ولنتاین" بیشتر جای صحبت داشت برای همین هم با اجازه خوانندگانم این یادداشت رو به این موضوع اختصاص دادم، با این توضیح كه در كتابها و مقالات مختلف روایات زیادی در این مورد هست اما من چیزی كه به نظرم عمومی تر و باور پذیر تر هست رو نقل می كنم:

{ در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران باستان، فرمانروایی بوده‌است بنام کلاودیوس دوم (Claudius II). کلودیوس عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلاودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. (شایان ذکر است که در آن هنگام هنوز امپراتوری روم، به آیین مسیحیت نگرویده بود و این امر تقریباً ۴۰ سال پس از دوران کلاودیوس دوم یعنی در دوران کنستانتین اول، موسوم به کنستانتین کبیر صورت گرفت). اما کشیشی به نام والنتین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتین را دستگیر و زندانی کرد. کلاودیوس به منظور منصرف ساختن والنتین از باور خویش، به زندان و به استقبال وی شتافت و او را مورد محبت فراوان قرار داد. این در حالی بود که والنتین نیز به گونه‌ای متقابل کوشید تا کلاودیوس را به آیین مسیحیت فراخواند؛ امری که موجبات خشم امپراتور روم را فراهم ساخت و حکم به اعدام وی داد. هنگامی که والنتین در زندان به سر می‌برد، یکی از زندانبانان دختری نابینا داشت که به زندان می‌آمد به تفصیل با وَلِنتَین سخن می‌گفت و درست پیش از آن که والنتین به اعدام محکوم گردد، برای آن دختر نابینا کارتی فرستاد که بر روی آن نگاشته بود: ««از طرف والنتین ِ تو» (From Your Valentine)» امضاء کرده‌است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای والنتین مشاهده می‌شود.

افسانه دیگر حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد. }

«دانشنامه آزاد ویكیپدیا»

من فقط به عنوان یك راوی، قضاوت در مورد درستی و نادرستی این داستانها رو به خودتون واگذار می كنم، اما  جدا از اینكه برخورد های كاملا متضادی در نقاط مختلف دنیا نسبت به این موضوع انجام میشه و گهگاه عده ای برای دفاع یا مقابله با این جریان دست به شمشیر هم بردن و عده ای برای جا انداختن یك روز ملی مشابه خودشون رو به مشقت انداختن و عده ای ديگه هم به كلی این جریانو غلط و ضد فرهنگی میدونن؛ نظر شخصی خود من اینه كه حتی اگه تمام این داستانها دروغ وافسانه باشه جشن گرفتن در یك روز جهانی برای یك واقعه قشنگ با یه نیت پاك كه باعث پیوند دلهای آدما و ایجاد محبت و عشق بین اونها بشه با هر اسم و عنوانی كه باشه اتفاق زیبا و خوبیه و حیفه باهاش خصمانه برخورد بشه، كه چه بسا دلخوشی خیلی آدمها به همین چیزهای كوچیك باشه...

گذشته از اینها شبی كه گذشت شب اول ماه ربیع الاول (لیلة المبیت) بود، توی این شب جمعی از مردم  بر اساس یك روایت از پیامبر كه فرمودن "هر کس پایان ماه صفر را به من بشارت دهد من او را به بهشت بشارت می دهم" سنت خاصی رو انجام میدن، اونم اینه كهجلوی در هفت تا مسجد میرن و با زدن در و دادن شیرینی و خرما و روشن كردن شمع و خوندن نماز و نیایش تموم شدن دوماه سختی و رنج رو به پیامبر مژده میدن و ازشون م‍ژده برآورده شدن حاجاتشون رو می خوان ، این سنت هم با اینكه سر خرافی بودن و بدعت بودنش بحث زیادی هست اما به نظرم باز هم اگه با نیت درست انجام بشه صحنه های خیلی قشنگی رو از همدلی مردم بر سر یك كار زیبا و معنوی خلق می كنه كه دیدنش خالی از لطف نیست، اینكه آدمهایی از هر قشر و طبقه ای می بینی كه با دلهای پاك و چشمای خیس میان و توی دل تاریك شب با نور شمعهای روشنشون مژده میدن و حاجت می خوان گاهی دل آدمو می لرزونه، منم چند باری رفتم  و از نزدیك این جریان رو دیدم، اما هر سال وقتی كه اونجا میرم و اون فضا رو میبینم و نا خودآگاه دلم پر از درد و چشام پر از اشك میشه توی سرم این سوال می چرخه كه "بود آیا كه خرامان به درم باز آید؟" یعنی میرسه اون روزی كه به دل عاشق پژمرده هم م‍ژده برسه كه ایام غصه و غربت تموم شده؟

به هر حال برای همه عاشقای دنیا آرزوی  صبر یا وصال می كنم و از خدا می خوام كه هیچ معشوقی رو سنگدل و هیچ عاشقی رو چشم به راه نگه نداره ، ضمنا پیشاپیش از غمگین بودن فضای شعر و دكلمه هم عذر خواهی می كنم...

عاشق و مجنونت شدم، نخونده مهمونت شدم، کلی پریشونت شدم،

اما بازم نیومدی...

قهوه فنجونت شدم، شمع تو شمعدونت شدم، خاک تو گلدونت شدم،

اما بازم نیومدی...

برف زمستونت شدم، رسوا و حیرونت شدم، چک چک ناودونت شدم،

اما بازم نیومدی...

آفتاب و بارونت شدم، اشکای غلتونت شدم، عطر گلابدونت شدم،

اما بازم نیومدی...

ماه تو ایونت شدم، خراب و ویرونت شدم، گل گلستونت شدم،

اما بازم نیومدی...

سه ماه تابستونت شدم، الوند و کارونت شدم، دشتای ایرونت شدم،

اما بازم نیومدی...

دنا و هامونت شدم، نزدیک تر از جونت شدم، رگت شدم،خونت شدم،

اما بازم نیومدی...

خادم و در بونت شدم، اسیر زندونت شدم، گلاب کاشونت شدم،

اما بازم نیومدی...

یه جوری مدیونت شدم، سنگ خیابونت شدم، راهی میدونت شدم،

اما بازم نیومدی...

تو سختی آسونت شدم، تو دردا درمونت شدم، ناجی پنهونت شدم،

اما بازم نیومدی...

لباس و سامونت شدم، سارق ایمونت شدم، چشمای گریونت شدم،

اما بازم نیومدی...

لبای خندونت شدم، گشنه شدی نونت شدم، آب فراوونت شدم،

اما بازم نیومدی...

همیشه ممنونت شدم، من نی چوپونت شدم، آب تو بیابونت شدم،

اما بازم نیومدی...

شعرای ارزونت شدم، عمری غزل خونت شدم، تسلیم قانونت شدم،

اما بازم نیومدی...

کشته مژگونت شدم، هلاک چشمونت شدم، رفتم و قربونت شدم،

اما بازم نیومدی...

«آهنگساز: آرتين شاهوران / دكلمه: مريم حيدرزاده»                                         شاعر: مريم حيدرزاده

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1388/11/27 - ساعت 15:41 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (4)

ماه در نینوا (ویژه نامه عاشورا)

پس همین كه شب عاشورا نزدیك شد حضرت امام حسین علیه السلام اصحاب خود را جمع كرد، حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرموده كه من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیك شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می‌فرماید، شنیدم كه با اصحاب خود گفت: ثنا می‌كنم خداوند خود را به نیكوتر ثناها و حمد می‌كنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می‌گذارم ترا بر اینكه ما را به تشریف نبوت تكریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا كردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا كردی، پس ما را از شكرگزاران خود بگردان...

پس فرمود: اما بعد، همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌دانم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیكوتر ندانم، خداوند شما را جزای خیر دهد و الحال آگاه باشید كه من گمان دیگر در حق این جماعت داشتم و ایشان را در طریق اطاعت و متابعت خود پنداشتم اكنون آن خیال دیگر گونه صورت بست لاجرم بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا بهر جانب كه خواهید كوچ دهید و اكنون پرده شب شما را فرو گرفته شب را مطیه رهوار خود قرار دهید و بهر سو كه خواهید بروید چه این جماعت مرا می جویند چون به من دست یابند بغیر من نپردازند.

چون آن جناب سخن بدینجا رسانید برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر عرض كردند: برای چه این كار كنیم آیابرای آنكه بعد از تو زندگی كنیم؟ خداوند هرگز نگذارد كه ما اینكار ناشایسته را دیدار كنیم.

و اول كسی كه به این كلام ابتدا كرد برادرشان عباس بن علی علیه السلام (قمر بنی هاشم) بود، پس از آن سایرین متابعت او كردند و بدین منوال سخن گفتند.

شب عاشورا، امام حسین علیه السلام تنها از خیمه خود بیرون آمد و برای شناسایی به طرف بیابان رفت و به بررسی بلندها و گوداها و فراز و نشیبهای بیابان پرداخت، نافع بن هلال می گوید: من پشت سر امام به راه افتادم (تا اگر از ناحیه دشمن به او آسیب برسد از او دفاع کنم) امام فهمید و به من فرمود: برای چه بیرون آمده ای؟ عرض کردم: «از اینکه تنها بیرون رفتی پریشان شدم چرا که لشکر این طاغوت، در همین نزدیکی است.» امام فرمود: برای بررسی فرازها و گودالهای این بیابان آمده ام، تا هنگام حمله دشمن و حمله ما، میدان و کمینگاههای میدان را بشناسم.

و نیز در شب عاشورا امام حسین علیه السلام برادرش عباس (ع) و فرزندش علی اکبر را با سی سواره و بیست پیاده برای آب آوردن (به سوی فرات) فرستاد، آنها در شرائط بسیار خطرناک رفتند و آب آوردند، امام به یاران فرمود: «برخیزید و از آب بنوشید و وضو بسازید و غسل کنید و لباسهای خود را بشوئید تا کفن شما باشند».

هنگام سحر شب عاشورا، امام حسین علیه السلام اندکی خوابید و بیدار شد، و به حاضران فرمود: در خواب دیدم، سگانی به من روی آوردند تا مرا بدرند، در میان آنها سگی دو رنگ دیدم که از همه بر من سخت تر بود، و گمان دارم کشنده من از میان دشمن، مردی مبتلا به پیسی است، باز در عالم خواب رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را با جمعی از اصحاب دیدم، فرمود: «ای پسرک من، تو شهید آل محمد هستی، و اهل آسمانها از آمدن تو شادی می کنند و امشب افطار تو در نزد من باشد، تاخیر مکن، این فرشته ای است که از آسمان فرود آمده تا خون تو را بگیرد و در شیشه سبزی نگهدارد».

این خوابی را که دیده ام حاکی است که اجل نزدیک است و بدون شک هنگام کوچ کردن فرا رسیده است...



مشک برداشت که سیراب کند دریا را                        رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را

آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب                   ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می خواست ببیند لب او را دریا                         پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد علقمه، شق القمری دیگر دید                         ماه افتاد که محراب کند دریا را

تا خجالت بکشد سرخ شود چهره آب                     زخم می خورد که خوناب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس                    تا درآغوش خودش خواب کند دریا را

آب مهریه ی گل بود و الا خورشید                       در توان داشت که مرداب کند دریا را

کاش روی دل خشکیده ما آن ساقی                   عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را

روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل                 چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

«آهنگساز: حسین علیزاده/رهبرارکستر: فرهاد فخرالدینی/تکنواز نی: جمشید عندلیبی/دستگاه نوا»  شاعر: حمیدرضا برقعی

نوشته شده در تاریخ یک شنبه 1388/10/06 - ساعت 02:25 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (4)

شب مرد تنها (ویژه نامه شب یلدا)

معاشران گره از زلف یار باز کنید                   شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند                  و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند                     که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد                       گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است                         چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است                  که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق        بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ                                     حوالتش به لب یار دلنواز کنید

شاعر: حافظ

بازم یه شب یلدای دیگه داره از راه می رسه؛ یلدا و هندوانه و آجیل مشکل گشاش، یلدا وکرسی های گرم و قصه های مادربزرگش، یلدا و فال های حافظ و شب نشینی شب طولانیش...

الان اگه بازم بخوام از خالی بودن جای آدمها کنار سفره ها  و خاطرات خوش تجدید ناپذیرش بگم بعضی از خواننده های دلگفت ممکنه بگن که از این حرفای تکراری خسته شدن، اما آخه فکر کن که یه روزی مادربزرگی داشتی که سالها مثل نخ تسبیح عامل وحدت و کنار هم بودن تک تک اعضای خانواده بوده و حالا دیگه نیست که کنارش شب یلدا داشته باشی و اعضای خانوادت هر کدوم گوشه ای از دنیا دنبال آرزوهاشون باشن، تصور کن رفقای گرمابه و گلستانی داشتی که هر سال کنارشون میگفتی و میخندیدی و کنار آتیش چله لحظه هات رویایی می شدن و امسال هر کدومشون به دلیلی از کنارت پراکنده شدن و از همه مهمتر فرض کن عزیزی از جون ارزشمندتر داشتی که گرمای دستش دلخوشی سرمای زمستونت بوده و صدای نفساشو با طپش قلبت میزون می کردی و امسال دیگه نیست که خنده هاش دلتو ببره و شیطنت هاش قهوه تلخ زندگیتو شیرین کنه، اینجوری بازم میتونی از زیبایی مهتابش بگی؟ بازم حسشو داری که بگی خوشی با فال حافظش؟ بازم دست و دلت میره که از مزه آجیل و هندوانش تعریف کنی؟!  شاید هم اون وقت به هر که طرف رو کنی در و دیوار همه عالم  رو پر از غم ببینی و دلت بخواد از غصه بترکه...

خیلی ها این غم ها رو دیدن و درک کردن و حرف دل گفت رو می فهمن و عده ای هم اصلا با این غمها غریبن و هیچوقت از این غصه ها نداشتن؛ من از این عده  به خاطر غم دائمی کلام دل گفت  و این آهنگ غمگینش عذر خواهی میکنم و از خدا میخوام همیشه کنار اونهایی که دوسشون دارن توی شبای یلدای عمرشون بهترین لحظه هارو داشته باشن و برای بقیه هم از خدا چیزای خوب بخوان...


شبی با خیال تو همخونه شد دل                     نبودی ، ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ، ندیدی پریشونیامو                               فقط باد و بارون شنیدن صدامو

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد               دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر ، نه آتش پرستم                              فقط با خیالت شبا مست مستم

الهی سحر پشت کوهها بمیره                           خدا این شبا رو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بیقراره                       میخواد مثل بارون بباره بباره

شب مرد تنها پر از یاد یاره                                     پر از گریه تلخ بی اختیاره

شب مرد تنها ، شب بی تو مردن                     شب غربت و دل به مستی سپردن

شبای جوونی چه بی اعتباره                           همه اش بیقراری ، همه اش انتظاره

«آهنگساز: فریدون خوشنود /  خواننده: ابراهیم حامدی»                                            شاعر: لیلا کسری

نوشته شده در تاریخ شنبه 1388/09/28 - ساعت 14:39 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (3)

رند خلوت نشین (ویژه نامه روز بزرگداشت حافظ)

خواجه شمس الدین محمد بن محمد ملقب به حافظ شیرازی و متخلص به لسان الغیب در سال 727 هجری قمری در شیراز متولد شد.

 نیاکان حافظ اصالتا از منطقه کوپای اصفهان بوده اند و جد او که بازرگان بوده به شیراز آمده و در محله مشهور به دروازه اصفهان خانه و حجره تجارت داشته و برای پسرش بهاءالدین محمد که پدر حافظ بوده زنی از کازرون گرفته و او دارای چندین پسر شده است. که ایشان را به مشاغل مختلف سپرده و برادران حافظ که از او بزرگتر بودند هر یک در شغلی و محلی از هم جدا افتادند و بعد از اینکه پدر وفات یافت حافظ که از همه کوچکتر بوده نزد مادر خود ماند و تهی دستی و یتیمی را تجربه کرد،پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پیش گرفت و برای كسب نان به كارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصیل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور یافت. او از همان نوجوانی به عنوان "رند شیراز" معروف شد، و این به خاطر زیركی و باهوشی وی بوده است و همچنین چون در ایام جوانی حافظ کل قرآن شد خود را به نام "حافظ" متلخص كرد.

حافظ با شاه شیخ ابواسحاق بسیار محشور بود و علاقه سرشاری به او داشت. كما اینكه پس از مرگش، با وجودی كه شیراز به دست حریفش امیر مبارزالدین افتاده بود باز از این دوست دانش پرور خود یاد می كرد و غزل می سرود. در غزلش حافظ از خلوت انسی كه با شاه داشته با اندوه و ماتم یاد می كند در عین حال از غفلت شاه شیخ ابواسحق نیز با غیرت سخن می گوید.

در دربار شاه شیخ ابواسحق سه شخصیت بودند كه حافظ نسبت بدانان انس و علاقه سرشاری داشت و از آنان در قطعه ای یاد می كند، شیخ مجدالدین، شیخ امین الدین و حاجی قوام.

پس از قتل فجیع شاه شیخ ابواسحق و تسلط امیر مبارزالدین بر شیراز، حافظ با او به سختی مبارزه می كرد،امیر مبارزالدین دستور داد تا میخانه ها را بستند و صدای موسیقی را خاموش ساختند و در همه جا بساط زهد و ریا گستردند اما حافظ به او كه شأن شاهی را نمی شناخت و مانند محتسب به دنبال شكستن خم شراب و بریدن زبان چنگ بود از راه طعنه لقب محتسب داد.

حافظ در مذمت امیر مبارزالدین ابیات زیادی دارد. سرانجام امیر مبارزالدین به دست پسر خود شاه شجاع به قتل رسید. حافظ در این احوال به مدح شاه شجاع پرداخته اما پیداست كه مدح او بدان علت است كه شاه شجاع استبداد سیاه پدرش امیر مبارزالدین را از بین برده زیرا او خود شاعر و اهل ادب بود ولی به طور کلی نحوه مدح حافظ از شاه شجاع به منزله مدح آزادی و صداقت است.
از زندگی خصوصی حافظ اطلاع چندانی در دست نیست اما بنا به روایات گوناگونی که ریشه در اشعار خود ایشان دارد عشق بی پایان حافظ به زن رمز آلودی به نام "شاخه نبات" کاملا مشهود است،چنانکه متمسکان به دیوان حافظ جهت استجابت دعا و درستی فال خویش او را به شاخه نباتش قسم می دهند، همچنین در میان اهالی شیراز روایت است حافظ در آرزوی رسیدن به شاخه نبات چهل شبانه روز در کوهی که در شیراز قرار دارد و به بابا کوهی مشهور است خود را زندانی کرد تا به مقصود خود رسید اما اینها همه گمانه زنی هایی بیش نیست زیرا حافظ رندتر از آن است كه رازهای زندگانی خویش را در سروده‌های خود از پرده به در بیفكند...

سرانجام حافظ شیرازی، مشهور ترین شاعر ایرانی در همه دورانها در سال 971 در منطقه مصلی از شیراز دار فانی را وداع گفت، آرامگاه حافظ در منطقهٔ حافظیّه و در فضایی آکنده از عطر و زیبایی جان‌پرور گل‌های شیراز، درهم‌آمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است.  از دیر باز این مکان زیارتگاه عارفان و سالکان و رندان بی شماری از سراسر جهان بوده و هم اکنون نیز حافظیه یکی از جاذبه‌های مهمّ توریستی ایران به‌شمار می‌رود.

همچنین به یاد بود آن رند خلوت نشین هر ساله در روز بیستم مهرماه  مراسمی در نقاط مختلف ایران به ویژه در آرامگاه ایشان برگزار می گردد که میعادگاه عاشقان شعر و ادب است. در ادامه غزلی از لسان الغیب با آوای خوش شیر بیشه آواز ایران، استاد محمد رضا شجریان و آهنگسازی یگانه سنتور نواز تازه در گذشته ، استاد مرحوم پرویز مشکاتیان از آلبوم بی همتای "جان عشاق" تقدیم میگردد که امیدوارم مورد توجه و پسند علاقه مندان قرار گیرد.

 

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت                      آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت

 

افشای راز خلوتيان خواست کرد شمع               شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

 

زين آتش نهفته که در سينه من است            خورشيد شعله‌ايست که در آسمان گرفت

 

می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست    از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت

 

آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم                     دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت

 

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت      که آتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت

 

خواهم شدن به کوی مغان آستين فشان                 زين فتنه‌ها که دامن آخرزمان گرفت

 

می خور که هر که آخر کار جهان بديد               از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت


بر برگ گل به خون شقايق نوشته‌اند       کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت


حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد                 حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت

 

«آواز: استاد محمد رضا شجریان / آهنگساز: پرویز مشکاتیان / دستگاه: شور»                              شاعر: حافظ

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1388/07/20 - ساعت 11:41 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (4)

هفت سین خاطره (ویژه نامه نوروز 1388)

چه زود اومد،چه خوش گذشت،چه آروم رفت...  

سال 1387 هم با همه خوبیا و بدیهاش تموم شد،امسال با همه اتفاقات و مشکلات و سختیهاش برای من یه سال عالی بود و منو به خیلی موفقیتها و شادی ها رسوند،امسال دوباره مثل چند سال قبل دور سفره هفت سینی که مامانم چیده همون جمع کوچیک خونواده 5نفره خودمون هستیم،کمتر از نیم ساعت دیگه به تحویل سال مونده،جای همه فامیل داخل و خارج از کشور خالیه،جای عموها و دختر عمو ها و پسر عموهای گلم خالیه،جای پدر بزرگا و مامان بزرگای خوبم که خیلی وقته دیگه بینمون نیستن خالیه،جای همه دوستای خوبم که منو با همه بدیها و سر شلوغی هام تحملم میکنن خالیه،خلاصه جای هرچی خوب و خوبیه دور سفره کنار ما خالیه و من فقط میتونم از ته قلبم براتون همه آرزوهای خوب رو داشته باشم و نوروز امسال رو به همه تون تبریک بگم،ایشالا سال جدید برای همه عاشقا و انسانهای خوب و مهربون سرتاسر دنیا سال خوبی باشه و اونام مثل من به همه آرزوهای قشنگشون برسن...

نوروز پیروز

بوی عیدی بوی توپ، بوی کاغذ رنگی، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم،با اینا خستگیمو در می کنم...

شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تانخورده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگیمو در می کنم...

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه، شوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگیمو در می کنم...

عشق یک ستاره ساختن با دلک، ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگیمو در می کنم...

بوی باغچه بوی حوض، عطر خوب نذری، شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

با اینا زمستونو سر می کنم، با اینا خستگیمو در می کنم...

«آهنگساز: اسفندیار منفرد زاده، خواننده: فرهاد مهراد                                    شاعر: شهیار قنبری»

نوشته شده در تاریخ جمعه 1387/12/30 - ساعت 14:58 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (2)

خسروی دلهای عاشقان (ویژه نامه میلاد استاد شجریان)

لبخند زدی و آسمان آبی شد           شبهای قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت             تا آخر عمر غرق بی تابی شد

و خداوند استاد را بر ما ارزانی داشت؛ او آمد تا خورشید آسمان آواز این سرزمین شود، او آمد تا خسروی دلهای عاشقان گردد، مانند همیشه جمله ای در خور او ندارم جز اینکه:

«محمد رضا»

شصت و هشتمین بهار زندگیت مبارک !

مرا چشميست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو

 

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

نگارين گلشنش روی است و مشکين سايبان ابرو

 

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

 

اگر چه مرغ زيرک بود حافظ در هواداری

به تير غمزه صيدش کرد چشم آن کمان ابرو

 

«آواز: استاد محمدرضا شجریان / دستگاه: آواز بیات ترک»                                           شاعر: حافظ

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1387/07/01 - ساعت 22:26 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (7)

خاطره افطار (ویژه نامه رمضان)

بوی افطاری در راهرو پیچیده بود، هنوز بچه ها داخل کلاس منتظر تمام شدن درس استادشان بودند، زنگ شیمی با آن فرمول های عجیب و غریب و مسائل کشدارش انگار تمام نشدنی بود:
استاد: "انرژی آزاد شده در هر واکنش برابر است با..."
بچه ها: "ببخشید استاد واسه افطار نون بربری گرفتند یا نون لواش؟!"
- چه فرقی میکنه؟ کارتونو بکنید...،بله می گفتم در این واکنش...
- آقا اجازه؟ میشه بریم به آش رشته سر بزنیم؟! ته نگرفته باشه؟
-ای آقا جان، دارم درس میدما،یعنی چه؟! بعله! می گفتم، گرمایی که در اثر این فرآیند...
-استاد شرمنده، میشه بریم ببینیم پنیر خامه ای گرفتن یا پنیر باز؟!
...
و به محض شنیدن صدای ربنا و بعد هم اذان، بچه ها مثل مار گزیده ها به هم میپیچیدند و هر از گاهی به استاد خسته نباشید می گفتند (که یعنی تمومش کن،مردیم از گشنگی)
-استاد؟ میشه خسته نباشین؟!
-دهه! مگه نمیبینید هنوز نصف کتاب مونده؟ اینجوری میخواید کنکور بدید؟ واقعا که...
-استاد جون مادرتون...
-استاد ارواح خاک مامان بزرگتون...
-استاد...
-استاد...
و اینگونه بود که جنگ مغلوبه بچه های کلاس و استاد بر سر افطار،به نفع بچه ها تموم میشد و بچه ها با عجله و نفس زنون، کتابهاشونو جمع کرده و نکرده ، با آشفتگی و غرغر به راهرو می دویدند که هر چه زودتر در کار انداختن سفره و چیدن محتویاتش به هم کمک کنند و دق و دلی استاد و درسها رو سر شکمشون خالی کنند!
چه روزهایی بود روزهای ماه رمضون آموزشگاه،کاش میدونستم هر کدوم از بچه ها کدوم  دانشگاه قبول شدن،الان کجان... توی ماه رمضون و پای سفره سحری و افطاری هم انگار جای خیلی ها خالیه، جای پدر بزرگ ها و مادر بزرگهای خیلی از ما خالیه،جای همه اونایی که ماه رمضونو برامون قشنگ و پر خاطره کردن خالیه،حتی جای بعضی از عزیزانمون هم خالیه،پس جای همه رفته هامون خالی و یادشون سبز...

*واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید است و در علت نام گذاری آن به این نام آمده است که چون به هنگام نامگذاری ماه های عربی، این ماه در فصل گرمای تابستان قرار داشت،این ماه «رمضان» نامیده شد. رمضان همچنین تعبیری از آبدیده شدن روح وجسم انسان در مقابله با سختی ضربه های نفس و نیز از نام های خداوند است.
 گرچه این ماه از ماه های عربی است و ریشه های مذهبی دارد اما هر چه هست ما ایرانیان جدا از وجه مذهبی و دینی، این ماه را به دلیل آمیخته شدنش با فرهنگ پارسیمان، از گذشته ها و کودکی ها به خاطر داریم،از سحری ها و نیایش های ملکوتی اش،از سختی گرسنگی و تشنگی هایش،از شیرینی عصر ها و غروبهایش،از صدای ربنای "استاد" و لحن خوش "موذن زاده" و افطاری هایش...
 در باور من همانطور که زیبایی خاطرات رمضانی ما بی "ربنا" نا تمام می ماند،"خوان آسمانی" استاد نیز برای بسیاری از ما تداعی گر لحظات زیبای اذان مغرب رمضان است که سالهاست قبل از"ربنا" از رادیو سراسری پخش می شود، چه دلنشین است رمضانی که سحرش  با "نوا" آعاز و افطارش به "ربنا" ختم شود، امیدوارم همه عاشقان بتوانند دل و روحشان را در این دریای ملکوتی شستشو دهند و هر کس به قدر پیمانه وجود خود از می ناب رمضان بنوشد...*

این دهان بستی دهانی باز شد                تا خورنده لقمه های راز شد
 
لب فرو بند از طعام و از شراب            سوی خوان آسمانی کن شتاب

گر تو این انبان ز نان خالی کنی            پر ز گوهر های اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن            بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردی چرب و شیرین از طعام    امتحان کن چند روزی در صیام

چند شبها خواب را گشتی اسیر           یک شبی بیدار شو دولت بگیر

« آواز: استاد محمدرضا شجریان / دستگاه: آوازافشاری »                                                                    شعر: مولانا

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1387/06/12 - ساعت 03:14 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (8)

شبی با خداوندگار آواز (ویژه نامه کنسرت استاد شجریان)


        گفتی ز خاک بیشترند اهال عشق من           از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم

و سر انجام پس از مدتها انتظار، با 20 دقیقه تاخیر، خداوندگار بی همتای من، خسروی آواز ایران، استاد محمد رضا شجریان روی صحنه تالارآمد و 13 پهلوان شهناز نیز به تدریج وارد شدند و شور وصف ناشدنی حضور پر مهرش، با آن لبخند زیبا و همیشگی، همه وجود عاشقانش را فرا گرفت...

پس از اتمام ابراز احساس ها و دست زدن های بی وقفه حاضران، سیزده پهلوان و سالارشان از راست به چپ روی صحنه به این ترتیب مستقر شدند: حسین رضایی نیا دف و دایره، رامین صفایی سنتور، کاوه معتمدیان و سینا جهان آبادی کمانچه، شاهو عندلیبی نی، رادمان توکلی و مجید درخشانی (سرپرست گروه) تار، خود حضرت استاد آواز، مژگان شجریان سه تار، مهرداد ناصحی قیچک آلتو، حامد افشاری قیچک باس، محمد رضا ابراهیمی عود، مهدی امینی بم تار و رباب و حمید قنبری تنبک...

آنگاه گروه شروع به کوک سازها کردند و لحظاتی بعد نوای خوش پیش درآمد زیبایی از دستگاه همایون در سالن طنین انداز شد که اندوهی وصف ناپذیر از جنس حیرانی و غربت را به دل ها جاری می ساخت (موسیقی زمینه این یادداشت).

 پس از آن زنگ شتر پر شوری از ردیف میرزا عبدلله اندکی از اندوه ها کاست و بر شورها افزود و پس از آن آواز استاد بود که چون باران رحمت بر کویر دل عاشقان باریدن گرفت ...

صدا به حدی گوش نواز بود که بی تکلف می توان گفت درهمان لحظه شروع همگان را مجذوب و شیفته خود ساخت،غزلی از حافظ و ساز و آواز(چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست... ) که به استادانه ترین شکل ممکن توسط حضرت استاد خوانده شد. پس از آن بر شعری از حافظ  تصنیف چشم یاری (ما ز یاران چشم یاری داشتیم... ) اجرا شد و سپس تشویق حضار و ادامه ساز و آواز پیشین و پس از آن بر شعری از ملک الشعرای بهار تصنیف باد صبا (باد صبا بر گل گذر کن... ) اجرا شد و تشویق دوباره حضار و در ادامه بر روی شعری از سعدی آواز شوشتری (تورا نا دیدن ما غم نباشد... ) توسط استاد به زیبایی هرچه تمامتر خوانده شد و بعد چهار مضراب بیداد ساخته مجید درخشانی و در ادامه روی غزلی دیگر از سعدی ساز و آواز (گفتم آهندلی کنم چندی... ) اجرا شد و سپس  با همراهی آواز همه اعضای گروه  بر روی شعری از مولانا تصنیف رندان مست (رندان سلامت می کنند،جان را غلامت می کنند... ) اجرا شد و تشویق دوباره حضار و پایان بخش اول و استراحتی کوتاه...

بخش دوم نیز با تشویق بی امان عشاق و اجرای پیش درآمد دلنشینی در دستگاه شور ادامه یافت و در ادامه  بر روی شعری از حافظ ساز و آواز (اگر چه باده فرح بخش و گلبیز است ... ) توسط استاد بی همتا اجرا شد،آنگاه در ادامه بر روی شعر حافظ  تصنیف پیام نسیم (ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی... ) اجرا شد که مجددا با تشویق حضار به پایان رسید و پس از آن باز هم بر روی غزلی از حافظ ساز و آواز (راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست... ) اجرا شد که همچنان در نوع خود شاهکار بود. در ادامه چهار مضراب دل نوازی در دستگاه شور و سپس بر روی غزلی از مولانا آوازمثنوی (رفت عمرم در سر سودای دل... ) اجرا شد و در ادامه بازهم با همراهی آواز همه اعضای گروه  برغزلی دیگر از حافظ  تصنیف مرغ خوشخوان (یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور... ) به عنوان آخرین اجرای رسمی این کنسرت اجرا شد و تشویق مجدد حضار پایان بخش کار بود و استاد در انتها باز هم به احترام خواست عشاق به روی صحنه باز گشتند و به رسم اخیرشان، تصنیف مرغ سحر (مرغ سحر ناله سر کن... ) را از شاعر جاودان ملک الشعرای بهار به شیوه ای نوین اجرا کردند که با همخوانی و اشک و در آخر ستایش و تشویق بی امان همه شیفتگان استاد همراه شد...

باری؛ این تنها روایتی کوتاه بود از آنچه بر شب چهارم از کنسرت تابستانی یگانه خداوند آواز ایران زمین به همراه گروه شهناز گذشت، از آنجا که کمبود مطلب در مورد این کنسرت و به خصوص شعر ها و اجرا ها در این دنیای مجازی به شدت محسوس بود بر آن شدم تا به حسب وظیفه مختصری از آنچه رفت را بنویسم، زبان از بیان آن همه شور و حال عاجز بود، آنچه از دست بر آمد در این کوتاه گنجید، امید است خرده مگیرید و بر من ببخشید ...

(ضمنا تصویری از کنسرت برابتدای همین یادداشت و بخش کوتاهی از موسیقی ابتدای کنسرت بر روی زمینه این یادداشت و قطعه فیلمی از اجرای مرغ سحر انتهای کنسرت در قسمت کلیپ منتخب هفته همگی توسط نویسنده سایت تهیه و در آن گنجانده شده که امیدوارم مورد پسند عشاق حضرتش قرار گیرد)

دانلود متن کامل اشعار کنسرت تابستان 1387 استاد شجریان (PDF)

«کنسرت تابستان 87 استاد شجریان / پیش درآمد همایون / آهنگساز: مجید درخشانی»

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1387/04/04 - ساعت 23:16 توسط محمد بدیعی با موضوع ویژه نامه
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (4)


 1  2 


Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved