
گاهی وقتا توی زندگی ما یه لبخند ساده، یه جمله قشنگ، یه نگاه پر معنا چنان تاثیری میذاره كه دیگه بقیه نگاه ها و حرف ها و جذابیت های معمول آدمهای دیگه به هیچ وجه برامون زیبا به نظر نمیان، ممكنه هزاران نفر جذاب تر و زیبا تر و بهتر از اون آدم سراغمون بیان، حتی ممكنه اون آدم با معیار های قبلی خود ما هم از جهت زیبایی های ظاهری سازگاری نداشته باشه، اما توی یك لحظه اون لبخند برامون میشه قشنگ ترین لبخند دنیا،اون جمله برامون میشه زیبا ترین جمله تاریخ و اون نگاه برامون میشه پر معنا ترین نگاه عالم...
اما امان از روزی كه اون آدم جنبه فهمیدن این یگانه شدن رو نداشته باشه، اونوقته كه یادش میره كی و چطور به اینجا رسیده و برای معشوقش چیزی از ناز و بی مهری و بهانه جویی كم نمیذاره و اون آدم میشه بادكنكی كه وقتی بادش كردی اونقدر بالا میره كه دیگه دست خودت هم بهش نرسه، تازه در مراتب بدتر یه سوال برای طرف مطرح میشه كه "خب اگه من واقعا همه این خوبی ها رو دارم چرا شانسمو برای آدمای بهتر امتحان نكنم؟" غافل از اینكه اون چیزی كه از تو یه بت بی همتا ساخت نگاه مجنون وار كسی بود كه یه زمانی همه دنیای تو بود...
خلاصه از من به شما نصیحت كه اگه یه روزی نگاه و لبخند و حرفای كسی دلتونو برد هیچوقت مطمئنش نكنید كه یه روزی تنها نشید و زانوی غم بغل نگیرید...
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستارست
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوبارست
هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا میرزه
ولی افسوس تو رو خواستن دیگه دیره، دیگه دیره
ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره
تا گلی از سر ایوان تو پژمرد و فرو ریخت
شبنمی غمزده از گوشه مژگان من آویخت
دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست
دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست
ولی افسوس تو رو خواستن دیگه دیره، دیگه دیره
ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره
«نام آهنگ: هنوزم / آهنگساز: معین پرقوه / خواننده: اسماعیل مقیمی» شاعر: فرهاد شیبانی
من تورا دوست دارم، تو دیگری را و دیگری من را؛ اینگونه است كه همه ما تنهاییم...
دكتر شریعتی
مدتها پیش روی صفحه سپیدی از سررسیدم نوشته بودم: "خسته ام از حدیث دل بستن ها و دل كندن های تكراری، چند بار وصال؟ چند بار فراق؟ چند بار شكست؟ این بار دیگه بار آخره، باهاش میمونم تا مرگ جدامون كنه،خدایا كمكم كن بمونم به پاش..." دریغ و صد افسوس كه اون روز نمیدونستم بجز مرگ خیلی چیزهای ديگه هم هست كه فراق میاره، خودخواهی، زیاده طلبی، بی وفایی...
بعضی آدما وقت جدایی نه گذشته براشون مهمه، نه آینده، نه خوبی ها و مهربونی ها و نه حتی منافع خودشون؛ فقط مثل پرنده ای كه تو قفس مونده به در و دیوار میزنن كه رها بشن، غافل از اونكه واسه قناری دلشون رهایی مرگه و قفس امنیت، گاهی حتی تو جدا نمیشی، ازت ذره ذره جدا میشن و راهی نداری جز اینكه بشینی و درد بكشی و تماشا كنی، یا حد اكثر اینكه مثل كودكی ها مظلومانه قهر كنی كه مثلا این تو بودی كه نمیخواستی، نه اونیكه شكست و رفت، شاید اینجوری كمتر خورد شدن غرورتو حس كنی، اینه قصه یكی بود یكی نبود دنیا، وقتی هستی نیستن، وقتی نیستی هستن، دست آخر این دل بیچارس كه مثل گوشت قربونی دست بدست می چرخه و زیر دست و پای خودخواهی آدما شرحه شرحه میشه، این دست تقدیره كه دیر بفهمیم چه گوهر هایی تو دستامون هست، راستی چرا به وقتش نمیفهمیم؟ چرا؟
همیشه دیدم و بازم میبینم آدمای بی وفایی كه یه روز رفتن و یه روزی هم پشیمون برگشتن، اما روزی كه نه احساسی هست و نه دیگه رمقی برای ادامه دادن، چه بی انصافن اونا كه میرن، چه بیهودس دیر برگشتن، چه بی رحمه دل تاریك سرنوشت...
رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم
واسه فراداهای با هم چه قرارا که نذاشتیم
رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود
اگر اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود
چه تو قصه چه حقیقت یکی بود یکی نبوده
این جدایی های مبهم کار دنیای حسوده
آخر حکایت عشق نرسید کلاغ خونه
شده این پایان کهنه واسه دنیا یه بهونه
دلک مونده و روندم شده بازیچه هر دست
دیگه باورش نمیشه که هنوزم هست و زندست
تو نموندی مونده یادت که برام موند یادگاری
دارم از نفس میفتم از دلم خبر نداری
«نام آهنگ: یکی بود،یکی نبود» شاعر، آهنگساز و خواننده: رضا صادقی
مدتها بود دیوان حافظ خطی توی كتابخونمو باز نكرده بودم، دیشب وقت خواب سراغش و دلمو زدم به دریا و بازش كردم، لاش یه دونه پر از یه گل سر فانتزی بود و یه تیكه دستمال كاغذی معطر و یه گلبرگ از یه گل سرخ كه حالا مثل خودم دیگه پژمرده و خشك شده بود،كلی خاطره از هر كدوم اینها جلوی چشمم اومد، چقدر واسه تك تكشون خون دل خورده بودم تا بدست بیارمشون، چقدر با ارزش و محترم بودن برام،هر كدومشون برام یه گنج بود،نیم ساعت بعد كه از این فكرا اومدم بیرون چشمم به قطره اشكی افتاد كه روی غزل حافظ چكیده بود: "یاد باد آنكه نهانش نظری با ما بود..."
وقتی توی سخت ترین فشارهای زندگیت اون كسی كه مثل مادرت بدون چشمداشت و خالصانه بهش محبت داشتی و براش دردل می كردی یه روزه دشمنت بشه و سر "هیچی" پیش همه رسوات كنه، وقتی حتی نزدیكترین افراد فامیلت واسه تنهاییت هیچ ارزشی قائل نشن، وقتی دوست صمیمی و همدمی كنارت نداری كه بهش تكیه كنی و سرتو روی شونه هاش بذاری، وقتی جواب پر شور ترین ابرازعلاقه هات به غریبه ترین آدما بی مهری و نامردیه، وقتی حتی عشقت، رنگ نفست، پاره تنت به خاطر لجبازی و خودخواهی محضش به گناه نكرده حكم اخراجتو از دلش صادر كنه و بذاره جلوی چشماش پرپر بزنی و خم به ابروش نیاره، میخوای به كی اعتراض كنی؟ دست به دامن كی بشی؟ كی دست نیازتو ببینه و بگیره؟ اینه كه گوشه گیر شدم، مثل ربات فقط كار میكنم و درس میخونم، بی اونكه صدام در بیاد، با مرور این دردها دیشب برای من شب بدی بود، اما برای آدم عاشق هر شب مثل همون شب اول جداییه، طولانی و سخت...
چند روز پیش باعث شدم دوتا دلداده بعد از مدتها دوباره به هم برسن، راستش بعد از اینكه همه چیز بینشون به خوبی و خوشی حل شد كلی به حال خودم غصه خوردم؛ چون هیچوقت نه كسی بوده كه توی این چیزا دلسوزم باشه و واسم پادرمیونی كنه و نه كسی كه اونقدر دلش برام بتپه كه با یه میانجی دلش به رحم بیاد و برگرده، گاهی با خودم میگم ای كاش اصلا یاری وجود نداشت كه روزی غم جدایی برات یه شب تلخ رو بسازه...
ای شب جدایی که چون روزم سیاهی ، ای شب
کن شتابی آخر ز جان من چه خواهی ، ای شب؟
نشان زلف دلبری ، ز بخت من سیه تری
بلا و غم سراسری ، تیره همچون آهی ، ای شب
کنی به هجر یار من ، حدیث روزگار من
بری ز کف قرار من ، جانم از غم کاهی ، ای شب
تا که از آن گل دور افتادم ، خنده و شادی رفت از یادم ، سیه شد روزم
بی مه رویش دمی نیاسودم ، به سیل اشکم گواهی ، ای شب
او شب چون گل نهد زمستی بربالین سر
من دور از او کنم ز اشک خود بالین را تر
خون دل از بس خوردم بی او ، محنت و خواری بردم بی او
مُردم بی او...
بی رخ آن گل ، دلم به جان آمد، دگر از جانم چه خواهی، ای شب
«نام آهنگ: شب جدایی / آهنگساز: رهی معیری / دستگاه: دشتی» شاعر: رهی معیری
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|