
تاسیان
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم.
پدرم گفت: چراغ
و شب از شب پر شد.
من به خود گفتم: یک روز گذشت
مادرم آه کشید:
زود برخواهدگشت.
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد .
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا باز نگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم، آه!
پس از طی مدتی نسبتا طولانی از خواندن مجموعه شعر "تاسیان" از استاد ابتهاج، در برخوردی دوباره با این نام در دنیای مجازی،که باعث تحولی ژرف در زندگی ام شد؛ بر آن شدم که تحقیقی نیز پیرامون این نام و این کتاب داشته باشم، جدا از آن که نتیجه این تحقیق غمی عظیم بر دل و اشکی فزاینده بر دیده جاری ساخت برآن شدم که خوانندگان دل گفت را نیز در آن سهیم کنم، باشد که مقبول افتد:
"تاسیان" گیلکی شده واژه کهن "تاسه" است که در فرهنگ واژگان دهخدا به معنای "غم آمیخته با بیقراری" و در فرهنگ دکتر معین به معنای"اندوه ناشی از سفر عزیزی" تعریف شده است و اکنون نام یک شعر وهمچنین نام کتابی است حاوی کلیه آثار نیمایی استاد ابتهاج مشتمل بر 87 قطعه شعر و در204 صفحه که توسط انتشارات کارنامه در سال 1385 منتشر شده است.
به حق انتخاب این نام بر این اثر انتخاب هوشمندانه ای توسط استاد بوده زیرا که چون ژرف بنگریم این کتاب غمنامه ای است پر درد برای سفر عزیزانی که سایه همواره امید بازگشت مادی یا معنوی آنها را داشته است.
قطعه شعر"تاسیان" فضای پر درد و غم گذشته دوری را به تصویر می کشد که درآن شاعر شبی از کودکی خود را به خاطر می آورد که در آن وداعی تلخ و جانکاه با پدر خویش داشته است، پدری که به سفری بی بازگشت رفته اما هنوز شاعر در امید بازگشت اوست.
شعر "ارغوان" نیز برگرفته از همین مجموعه و از آثار معروف استاد ابتهاج است. در این شعر که شاعر گویی در آن با درخت حیاط خانه خویش سخن می گوید، تصویری از یک زندان مخوف ارائه شده و ارغوان که نماد معشوق دورمانده و تمام آرزوهای دست نیافته شاعر است خطاب او قرار گرفته است.
در ادامه، شعر ارغوان با صدای دلنشین خود استاد ابتهاج قرار داده شده که اجرای زنده ای از ایشان به همراه استاد لطفی در اسفندماه 1376 در کلن آلمان می باشد، امیدوارم شما نیز چون من لذت ببرید...
ارغوان
ارغوان! شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟یا گرفته است هنوز؟
من درین گوشه كه از دنیا بیرون است،
آسمانی به سرم نیست،از بهاران خبرم نیست،
آن چه می بینم دیوار است.
آه، این سخت سیاه آن چنان نزدیك است
كه چو بر می كشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند.
ره چنان بسته كه پرواز نگه ، در همین یك قدمی میماند.
كورسویی ز چراغی رنجور، قصه پرداز شب ظلمانی است.
نفسم می گیرد، كه هوا هم این جا زندانی است.
هرچه با من این جاست، رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگزگوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده، كز دم سردش هر شمعی خاموش شده،
یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد.
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من كه چنین خون آلود هر دم از دیده فرو می ریزد.
ارغوان! این چه رازی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما می آید
كه زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
واین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید
ارغوان!پنجه خونین زمین!
دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس
كی براین دره غم میگذرند؟
ارغوان !خوشه ی خون!
بامدادان كه كبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغه می آغازند،
جام گلرنگ مرا بر سر دست بگیر،به تماشاگه پرواز ببر. آه !
بشتاب كه هم پروازان نگران غم هم پروازند.
ارغوان ! بیرق گلگون بهار !
تو بر افراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمه ناخوانده من.
ارغوان! شاخه همخون جدا مانده من!
یکی از کهن ترین داستانهای عاشقانه پارسی داستان عشق دو دلداده به نامهای "وامق و عذرا" است که توسط عده بسیاری از شاعران به صورت نظم روایت شده است. بنیاد این داستان را برخی یونانی و عده ای ایرانی و بعضی عربی دانسته اند که احتمال بر یونانی بودن اصل داستان بیشتر میرود و بر اساس چنانچه در تاریخ آمده قدیمی ترین روایات نیز توسط عنصری و سپس طرسوسی به نگارش در آمده است.
وامق پسر یكى از پادشاهان عرب است كه خداوند به دعاى درویشى بدو بخشیده است. او در جوانى شیفته محبوبى بى وفا است ، سر به بیابان ها مى گذارد و با كاروانى به كشمیر مى رود در آنجا عذرا را كه كاملاً شبیه معشوق اوست مى بیند و شیفته یكدیگر مى شوند، وامق به بهانه باغبانى كردن، محبوب را دیدار مى كند و راز دلدادگى مى گوید. پدر و مادر عذرا چون عشق این دو نفر را درمى یابند دختر را در خانه زندانى مى كنند، در نتیجه وامق از اندوه مى میرد و عذرا نیز خود را مى كشد.
از حکایت وامق و عذرای عنصری جز ابیاتی پراکنده چیزی در دسترس نیست و من نیز ناچار به اشارتی کوتاه از استاد سخن سعدی، بسنده می کنم که:
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس كرد
یك بارگی جدا ز كلاه و كمر فتاد
وامق چو كارش از غم عذرا به جان رسید
كارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار كس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بیخبر فتاد
بسیار كس شدند اسیر كمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری كرد چشم من
زان یك نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی
كز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل كنی
چون ماجرای عشق تو یك یك به درفتاد
مرا وبلاگی از دوستان با همین آدرس و نیز تفکری چند بر احوال نویستده اش، به فکر تحقیقی چنین بر این اثر جاودان انداخت. دراین میان بی انصافی محض دیدم که حالا که کنسرت استاد به پایان رسیده، دیگر یادی از آن یوسف خوشنام و خسروی شیرین سخن نکنم، پس به توصیه همان دوستان! نیز اثر بی همتای دیگری از استاد در ادامه قرار دادم که چون همیشه هوش از سر مشتاقان ببرد. پس ضمن آنکه کل مطالب این یادداشت را به این دوست عزیز تقدیم می کنم توضیحی چند بر این شاهکار می دهم آن هم اینکه این قطعه در گوشه های مختلفی از دستگاههای همایون و شور و آواز دشتی حرکت می کند اما مهمترین بخش این اثر به اعتقاد من آواز دیلمان بسیار زیبای استاد (در ابیات چهارم و پنجم) و فرود استادانه ایشان به شور و سپس بازگشتشان به همایون است که در نوع خود کاری شایسته ستایش است.
باشد که خداوند آرزوی عشاق را برآورده سازد و همگی مارا همانگونه که شاعر شوریده بیان کرده و بر کلام استاد جاری شده، لایق عشقی چنین شور انگیز و جاودان نماید...
چه خوش باشد كه دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی
دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو باشی
اگر جمله جهانم خصم گردند نترسم، چون نگهدارم تو باشی
همی نالم چو بلبل در سحرگاه به بوی آنكه گلزارم تو باشی
چو گویم وصف حسن ماهرویی غرض زان زلف و رخسارم تو باشی
اگر نام تو گویم ور نگویم مراد جمله گفتارم تو باشی
از آن دل در تو بندم، چون عراقی كه میخواهم كه دلدارم تو باشی
(ضمنا دل شکفت نیز به روز رسانی شد)
«خواننده: استاد محمد رضا شجریان/ دستگاه: همایون / همنوازی سنتور: منصور صارمی» شاعر: فخر الدین عراقی
و سر انجام پس از مدتها انتظار، با 20 دقیقه تاخیر، خداوندگار بی همتای من، خسروی آواز ایران، استاد محمد رضا شجریان روی صحنه تالارآمد و 13 پهلوان شهناز نیز به تدریج وارد شدند و شور وصف ناشدنی حضور پر مهرش، با آن لبخند زیبا و همیشگی، همه وجود عاشقانش را فرا گرفت...
پس از اتمام ابراز احساس ها و دست زدن های بی وقفه حاضران، سیزده پهلوان و سالارشان از راست به چپ روی صحنه به این ترتیب مستقر شدند: حسین رضایی نیا دف و دایره، رامین صفایی سنتور، کاوه معتمدیان و سینا جهان آبادی کمانچه، شاهو عندلیبی نی، رادمان توکلی و مجید درخشانی (سرپرست گروه) تار، خود حضرت استاد آواز، مژگان شجریان سه تار، مهرداد ناصحی قیچک آلتو، حامد افشاری قیچک باس، محمد رضا ابراهیمی عود، مهدی امینی بم تار و رباب و حمید قنبری تنبک...
آنگاه گروه شروع به کوک سازها کردند و لحظاتی بعد نوای خوش پیش درآمد زیبایی از دستگاه همایون در سالن طنین انداز شد که اندوهی وصف ناپذیر از جنس حیرانی و غربت را به دل ها جاری می ساخت (موسیقی زمینه این یادداشت).
پس از آن زنگ شتر پر شوری از ردیف میرزا عبدلله اندکی از اندوه ها کاست و بر شورها افزود و پس از آن آواز استاد بود که چون باران رحمت بر کویر دل عاشقان باریدن گرفت ...
صدا به حدی گوش نواز بود که بی تکلف می توان گفت درهمان لحظه شروع همگان را مجذوب و شیفته خود ساخت،غزلی از حافظ و ساز و آواز(چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست... ) که به استادانه ترین شکل ممکن توسط حضرت استاد خوانده شد. پس از آن بر شعری از حافظ تصنیف چشم یاری (ما ز یاران چشم یاری داشتیم... ) اجرا شد و سپس تشویق حضار و ادامه ساز و آواز پیشین و پس از آن بر شعری از ملک الشعرای بهار تصنیف باد صبا (باد صبا بر گل گذر کن... ) اجرا شد و تشویق دوباره حضار و در ادامه بر روی شعری از سعدی آواز شوشتری (تورا نا دیدن ما غم نباشد... ) توسط استاد به زیبایی هرچه تمامتر خوانده شد و بعد چهار مضراب بیداد ساخته مجید درخشانی و در ادامه روی غزلی دیگر از سعدی ساز و آواز (گفتم آهندلی کنم چندی... ) اجرا شد و سپس با همراهی آواز همه اعضای گروه بر روی شعری از مولانا تصنیف رندان مست (رندان سلامت می کنند،جان را غلامت می کنند... ) اجرا شد و تشویق دوباره حضار و پایان بخش اول و استراحتی کوتاه...
بخش دوم نیز با تشویق بی امان عشاق و اجرای پیش درآمد دلنشینی در دستگاه شور ادامه یافت و در ادامه بر روی شعری از حافظ ساز و آواز (اگر چه باده فرح بخش و گلبیز است ... ) توسط استاد بی همتا اجرا شد،آنگاه در ادامه بر روی شعر حافظ تصنیف پیام نسیم (ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی... ) اجرا شد که مجددا با تشویق حضار به پایان رسید و پس از آن باز هم بر روی غزلی از حافظ ساز و آواز (راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست... ) اجرا شد که همچنان در نوع خود شاهکار بود. در ادامه چهار مضراب دل نوازی در دستگاه شور و سپس بر روی غزلی از مولانا آوازمثنوی (رفت عمرم در سر سودای دل... ) اجرا شد و در ادامه بازهم با همراهی آواز همه اعضای گروه برغزلی دیگر از حافظ تصنیف مرغ خوشخوان (یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور... ) به عنوان آخرین اجرای رسمی این کنسرت اجرا شد و تشویق مجدد حضار پایان بخش کار بود و استاد در انتها باز هم به احترام خواست عشاق به روی صحنه باز گشتند و به رسم اخیرشان، تصنیف مرغ سحر (مرغ سحر ناله سر کن... ) را از شاعر جاودان ملک الشعرای بهار به شیوه ای نوین اجرا کردند که با همخوانی و اشک و در آخر ستایش و تشویق بی امان همه شیفتگان استاد همراه شد...
باری؛ این تنها روایتی کوتاه بود از آنچه بر شب چهارم از کنسرت تابستانی یگانه خداوند آواز ایران زمین به همراه گروه شهناز گذشت، از آنجا که کمبود مطلب در مورد این کنسرت و به خصوص شعر ها و اجرا ها در این دنیای مجازی به شدت محسوس بود بر آن شدم تا به حسب وظیفه مختصری از آنچه رفت را بنویسم، زبان از بیان آن همه شور و حال عاجز بود، آنچه از دست بر آمد در این کوتاه گنجید، امید است خرده مگیرید و بر من ببخشید ...
(ضمنا تصویری از کنسرت برابتدای همین یادداشت و بخش کوتاهی از موسیقی ابتدای کنسرت بر روی زمینه این یادداشت و قطعه فیلمی از اجرای مرغ سحر انتهای کنسرت در قسمت کلیپ منتخب هفته همگی توسط نویسنده سایت تهیه و در آن گنجانده شده که امیدوارم مورد پسند عشاق حضرتش قرار گیرد)
دانلود متن کامل اشعار کنسرت تابستان 1387 استاد شجریان (PDF)
«کنسرت تابستان 87 استاد شجریان / پیش درآمد همایون / آهنگساز: مجید درخشانی»
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|