
از بس که برآورد غمت آه از من ترسم که شود به کام بدخواه از من
دردا که ز هجران تو ای جان جهان خون شد دلم و دلت نه آگاه از من
مولانا
کم کم رسیدیم به نیمه های مهر، خوشحالم از دیدن روی زرد پاییز، غمگینم از تموم شدن زود رس ماه رمضون و شبای قدرش ، واقعا چرا روز تموم شدن ماه به این قشنگی و بابرکتی اسمش شده عید فطر؟ چه خدایی شده بودیم؛ چه زیبا شده بودیم، تموم شدن این ماه بیشتر غم داره تا جشن...
آره دیگه،کم کم هوا خنک شد و ابرا سر و کلشون پیدا... چه شادن کسانی که خش خش برگ زرد درختا زیر پاهاشون زمزمه عشق دلدارشونه، پاییز که میشه عاشقا خوشبخت ترین موجودات روی زمین میشن؛ همه چیزو زیبا میبینن، بوی گلها رو عمیقتر میفهمن و رنگ بارونو آبی تر حس می کنن؛ خیلی خوبه حس کنی تو هوایی نفس می کشی که محبوبت توش نفس می کشه،زیر نور ماهی هستی که به عشقت هم می تابه و از خورشیدی گرم میشی که اونو هم گرم می کنه... دنیای تاریکیه بی یار بودن و از اون تاریکتر دنیای دل بستگی یک سویه و از همه تاریکتر دنیای عاشقای پر از خاطره و زخم خورده و رها شده... اونوقته که همون گل خوش عطر و بو جیگرتو سوراخ میکنه و همون بارون نمناک و زیبا به آتیش می کشدت... چون حس می کنی پاییز با همه زیبایی و قدرتش داره فقط یه اسمو برات فریاد میزنه... فراموشی هم نعمتیه به حدا؛ از طرفی گاهی وقتام فکر میکنم چه راحتن اونایی که عین خیالشون نیست و زود همه چیز یادشون میره؛ چه خوشن کسانی که پاییز براشون هیچ معنایی نداره! من که موندم چرا هر چقدرم میگذره بازم فراق عین روز اول گلومو چنگ میزنه، نه از یادم میره و نه چاره ای براش پیدا میشه، اما بازم با همه اینا من حتی این پر پر شدن پاییزی رو به بی ریشگی فصل تابستون ترجیح میدم، به نظر من که صفت عاشق بیچاره خیلی بهتر از فارغ بی رگه؛ پس می مونم و می جنگم تا دم آخر، بالاخره یا چاره میشه یا فراموش،،،تا خدا چی بخواد...
این بار به سراغ استاد ناظری رفتم،خیلی وقته دل گفت صدای ایشونو کم داره،هر چی باشه استاد ناظری هم گلی از بوستان پر از گل خسروی آواز هستن... پس امیدوارم خوشتون اومده باشه.
حال ما بیآن مه زیبا مپرس آنچه رفت از عشق او بر ما مپرس
زیر و بالا از رخش پرنور بین ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس
گوهر اشكم نگر از رشك عشق وز صفا و موج آن دریا مپرس
در میان خون ما پا درمنه هیچم از صفرا و از سودا مپرس
خون دل میبین و با كس دم مزن وز نگار شنگ سرغوغا مپرس
صد هزاران مرغ دل پركنده بین تو ز كوه قاف و از عنقا مپرس
صد قیامت در بلای عشق اوست درنگر امروز و از فردا مپرس
ای خیال اندیش دوری سخت دور سر او از طبع كارافزا مپرس
چند پرسی شمس تبریزی كه بود چشم جیحون بین و از دریا مپرس
«دکلمه: عبدالله آقازاده»
«آواز: استاد شهرام ناظری / آهنگساز: کامبیز روشن روان / دستگاه: ماهور، گوشه: راک عبدالله» شاعر: مولانا
الان كه دارم این یادداشتو می نویسم نزدیكای سحره و وقتی كه آفتاب عالم تاب سر بزنه اتفاقات مهمی در اين روز می افته: شروع پاییز برگریز ، اول مهرماه و آغاز به كار مدارس و دانشگاه ها...
اما اون چیزی كه برای من اول مهرماه رو به یاد موندنی كرده هیچ كدوم از اینها نیست، اول مهرماه برای من مصادف با روزیه كه در اون خسروی آواز ایران قدم به گیتی گذاشته، شصت و هفتمین زاد روز یگانه مردی كه تاریخ موسیقی ما تا دنیا دنیاست به اون مدیونه، آبروی آواز ایران: استاد محمدرضا شجریان...
گذشته از تمامی اساتيد صاحب نامی كه در محضر استاد شاگردی كردند (از افتخاری و ناظری گرفته تا سراج واصفهانی) فراوان بودند شاگردانی كه هر كدوم الان برای خودشون استادی در فن آوازند... استاد از معدود هنرمندان اين عرصه هستند كه در همه اقشار جامعه طرفداران سينه چاك دارن، از پير و جوان و خرد و كلان همه گونه هستند كسانی كه به نوعی با صدای استاد انس گرفتن؛ چه شبا و روزایی كه عشاق با آوای مسحور كننده استاد، سوار بر پهنه خیال به عرش سفر نكردن و چه چشمها و گونه هایی كه از تحریرهای دلنشین ايشون نمناك نشده... خاطرات سحرها و افطارهای ماه رمضون هر سالمون با ربنا ها و آوازهای پیش از سحر و افطار استاد همراه بوده و هست، پس چه مبارك ماه رمضونی كه با تولد استاد همراهه و چه پر بركت پاییزی كه با این هردو همراه شده...این شعر سومین و انشالله آخرین شعر تكراری دل گفت هست كه نوشته میشه و تفاوت این نگارش مزین شدنش به صدای آسمونی استاده. این آواز جدا از زیبایی و فنی بودن بی حدش ، به نحو غریبی با سحرهای ماه رمضون پیوند خورده و انگار تو هر ماهی از سال كه باشی اگر با چشمای بسته و گوش دل به اون توجه كنی، ناخودآگاه تو رو به یاد سحرهای آروم و خدایی رمضون می اندازه، كه اگه توش حال قشنگی داشته باشی قشنگی حالتو چندین برابر می كنه...
دریغم اومد حالا كه این فرصت مغتنم با میلاد استاد قرین شده از این شعر زیبا با آواز ملكوتی استاد بهره مجدد نبرم، پس امیدوارم ببخشایید و منت گذارید و لذت ببرید...
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نكنی حكم از آن توست
بازآ كه روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاك بیشترند اهل عشق من
از خاك بیشتر نه كه از خاك كمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن كه مهر دگر كس بپروریم
از دشمنان برند شكایت به دوستان
چون دوست دشمنست شكایت كجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای كس
آن میبرد كه ما به كمند وی اندریم
سعدی تو كیستی كه در این حلقه كمند
چندان فتادهاند كه ما صید لاغریم
«خواننده: استاد محمدرضا شجریان / همنواز آواز: جمشيد عندليبی / دستگاه: نوا» شاعر: سعدی
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|