لطفا کمی صبر کنید
سایت در حال بارگذاری است.
مناظره عقل و عشق...

 

 

 

 

 

عقل گفت: من سبب کمالاتم ، عشق گفت: من در بند خیالاتم.

 

عقل گفت: من بوسم بوستان سلامت را ، عشق گفت: من یوسفم زندان ملامت را.

 

عقل گفت: من سکندر آگاهم ،  عشق گفت: من قلندر درگاهم.

 

عقل گفت: من در شهر وجود مهترم ، عشق گفت: من از بود و وجود بهترم.

 

عقل گفت: مرا علم و بلاغت است ، عشق گفت: مرا از هر دو عالم فرغت است.

 

عقل گفت: من آینه مشورت هر بالغم ، عشق گفت: من از سود و زیان فارغم.

 

عقل گفت: مرا لطایف غرایب یاد است ، عشق گفت: جز دوست هرچه گویی باد است.

 

عقل گفت: من رقیب انسانم، نقیب احسانم، بسته تکلیفاتم، شایسته تشریفاتم، گشاینده در فهمم، زداینده زنگ وهمم، گلزار خردمندانم، مستغفر هنرمندانم، ای عشق تو را کی رسد که دهان باز کنی و زبان به طعن درازکنی؟ تو کیستی؟ تو خرمن سوخته ای ومن مخلص لباس تقوا دوخته.

 

عشق گفت: من دیوانه جرعه ذوقم، برآرنده شعله شوقم، زلف محبت را شانه ام، زرع مودت را دانه ام، منصب ایالتم عبودیت است، متکای جلالتم جیرت است، گنج خرابه بسطامم، سنگ قرابه ننگ و نامم، ای عقل تو کیستی؟ تو مودب راه و من مقرب درگاه...

 

 «موسیقی: استاد علیزاده - دستگاه نوا»                                                              خواجه عبدالله انصاری

نوشته شده در تاریخ یک شنبه 1386/02/16 - ساعت 06:00 توسط محمد بدیعی با موضوع شعر و دلگفت
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (2)




Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved