لطفا کمی صبر کنید
سایت در حال بارگذاری است.
دیدی ای دل...

توی این روزگار غریب درد تنهایی هم دیگه واسه خیلی ها مثل خيلی چيزا عادت شده ، هر از چندی به چیزی یا كسی دل می بندیم و دلمون خوش میشه كه این یکی دیگه برامون میمونه ، و باز هم دل غافلمون وقتی خبر دار میشه اشتباه كرده كه كار از كار گذشته و مرغ عشقمون از قفس پریده... عشق همیشه هم به موقع سراغ آدما نمیآد؛ یه وقت عاشق می شی می بینی طرف كلی ساله دلش پیش یكی دیگه گیره، یه وقت عاشق می شی  می بینی اصلا طرف تو این باغا نیست و  فقط به خاطر نیازاشه كه تحویلت می گیره، یه وقتم عاشق  میشی و همه چیزم خوبه ولی بعد مدتی  دست نامرد روزگار هزار جور چاله و چاه توی راه زندگی نصیبت می كنه واز بد حادثه توی دوراهی های شلوغ زندگی عشقتو گم می كنی و تا به خودت بجنبی می بینی بازم علی مونده و حوضش... آره ، به قول روباه كتاب شازده كوچولو "همیشه یه پای قضیه لنگه".

اگه گاهی فكر كنیم عادت كردن و فراموشی هم خیلی نعمتای بزرگی هستن،شكی نیست اما نمی دونم چرا این نعمت هم نصیب خیلی از آدما نمیشه،درست مثل حكایت من كه نه خاطره ها فراموشم میشه و نه تنهایی برام عادی، این تنهایی میون یه عالمه آدم دوست نما شده استخونی لای زخمای كهنه خاطرات قشنگ گذشته كه می دونم بالاخره یه روز از پا درم میاره... 

 

 

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

 

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

 

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

 

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

 

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

 

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

 

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 

                                                                                 شاعر: حافظ

نوشته شده در تاریخ چهار شنبه 1385/11/18 - ساعت 22:51 توسط محمد بدیعی با موضوع شعر و دلگفت
لینک ثابت
ارسال نظر در باره این یادداشت (3)




Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved