
از اینكه دوباره اینجا برگشتم خیلی خوشحالم،گاهی آدما تو شرایطی قرار می گیرن كه می تونن زمستون حقیقی رو كه توی این شعر تجسم شده به چشم ببینن، این ماجرای هك شدن ما هم از همون دست شرایط بود...
با اینكه این شعر قبلا هم در وبلاگ اومده و خوانندگان زیادی هم داشته، من به خاطر زیباییش و همراه كردنش با كلام زیباتر خسروی آواز ایران و همچنین به یاد كسی كه خیلی این شعرو دوست داشت یك بار دیگه نوشتمش، همون كسی كه همیشه توی از حفظ خوندن این شعر با من همراهی می كرد،"كسی كه با من بود،كسی كه دیگر نیست..."جاش سبز،یادش بخیر.. امیدوارم این كار منو به زیبایی این شعر ببخشید:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كس یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس كز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای...
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یكسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است...
زمستان است.
شاعر: مهدی اخوان ثالث
این روزها که باز ترم های تحصیلی دانشگاهها دارن تموم میشن و حال و هوای امتحانات کلاسهارو پرمی کنه باز حس می کنم که با سرد شدن هوا تمام دوستی ها و محبت ها رو به کم رنگی و سرد شدن می ذارن، دوباره هر دانشجویی فکر نمره و درس خودش می افته و یادش میره که دوست یا استادی هم داشته، کلاسهای خالی، کلاغ های توی حیاط و راه رو های سوت و کور دانشگاه منو یاد این شعر حافط انداخت و در نهایت انگار باز هم کلام شیرین استاد تنها همدم موندگار منه، خدارو شکر اما حقیقتا هیچ وقت توی عمرم به اندازه این روزها احساس تنهایی نکرده بودم.

ياری اندر کس نمیبينيم ياران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟
خون چکيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟
کس نمیگويد که ياری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد؟
لعلی از کان مروت برنيامد سالهاست
تابش خورشيد و سعی باد و باران را چه شد؟
شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
مهربانی کی سر آمد شهرياران را چه شد؟
گوی توفيق و کرامت در ميان افکندهاند
کس به ميدان در نمیآيد سواران را چه شد؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی ميگساران را چه شد؟
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد؟
شاعر: حافظ
(راستی بعد از مدتها تحقیق و تلاش برای عزیزانی که خواسته بودند آهنگ های مربوط به هر پست رو جدا کنم و پایینش بذارم که بشه همیشه به آهنگها دسترسی داشت و گوش کرد، این کارو به صورت آزمایشی واسه پست های آخر وبلاگ انجام دادم، امیدوارم خوشتون بیاد... ضمنا به خاطر رعایت حقوق سازنده ها امکان دانلود آهنگها نیست)
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|