
گاهی آدما با یه تصمیم آنی که ممکنه ناشی از یه عصبانیت ساده یا یه هیجان زودگذر باشه، ناگهان ممکنه دست به کارهایی بزنند که همه چیزو خراب کنه، حالا این همه چیز میتونه آینده خودشون و دیگران،مسیر زندگی خودشون و دیگران،یا حتی مرگ و زندگی خودشون و دیگران باشه... و گاهی بعضی از ما اونقدر مغرور و لجبازیم که اگه یه تصمیمی گرفتیم،حتی اگه اشتباه باشه،اونقدر رو حرفمون پافشاری می کنیم و پیش میریم تا جایی که همه جیز کاملا از هم بپاشه، اون وقته که اگه منصف باشیم ممکنه پشیمون بشیم و دنبال راهی برای جبران بگردیم، البته نا گفته نماند خیلی ها اونقدر لجباز و مغرورن که تا دم مرگ هم ممکنه رو اشتباهشون پابرجا بمونن و کوتاه نیان،برای این خودش خیلی خوبه که حداقل ما یه روز حس کنیم که راهی که رفتیم ممکنه اشتباه بوده باشه و سعی کنیم چیزای از دست رفته رو جبران کنیم، اما آیا همیشه برای همه راههای اشتباه رفته، راه میونبر برگشتی هم پیدا میشه؟! تجربه ثابت کرده نه، به خدا که تو بعضی از رودخونه ها ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه نیست؛ و خدا نکنه این رودخونه، رود عشق و عاشقی باشه... که با یه تصمیم اشتباه چه دلا که شکسته می شن و چه زندگی ها که از هم می پاشن و چه گلای سرخ که زیر پاهای غرور و نفرت له می شن... وچه زمانی دیگه ما می تونیم این همه خرابی رو جبران کنیم؟ و کی دیگه می تونه اون گلبرگای پرپرو از رو زمین جمعشون کنه؟... پس بیاین با هم دعا کنیم که خدا به همه عاشقا و معشوقای دنیا قدرت تصمیمی بده که وقتی طوفان خشم داره دنیارو جلوی چشماشون تیره و تار می کنه،هیچ گاه به خاطر یه سوء تفاهم یا یه فکر و برداشت غلط، کاری نکنن که مجبور باشن بعدها تا آخر عمر مرثیه خون عشقشون بشن...

خشمگین و مست و دیوانه ست؛
خاك را چون خیمه ای تاریك و لرزان بر می افرازد
باز ویران می كند زود آنچه می سازد
همچو جادویی توانا، هر چه خواهد می تواند باد
پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است!
مست و دیوانه
بر زمین و بر زمان تازد
كوبد و آشوبد و بر خاك اندازد
چه تناورهای باراومند
و چه بی برگان عاطل را
كه تكانی داد و از بن كند
خانه ازبهر كدامین عید فرخ می تكاند باد ؟!
لیكن آنجا، وای؛
با كه باید گفت ؟
بر درختی جاودان، از معبر بذل بهاران دور
وز مسیر جویباران دور
آشیانی بود، مسكین در حصار عزلتش محصور
آشیان بود آن، كه در هم ریخت، ویران كرد، با خود برد
آیا هیچ داند باد !؟
شاعر: مهدی اخوان ثالث
بعد از یه مدت طولانی و شرمندگی زیاد به خاطر لطف و گاهی هم سرزنش دوستان باید بگم که اگرم تو دو سه روز اخیر یه خورده سرم خلوت شد و دلم می خواست سایتو آپ کنم،راستش خجالت از آوردن عذر و بهانه های مختلف مانع از انجام این کار میشد... اما الان که دیگه مشکلات تا حدودی بر طرف شده، دیگه هیچی از مشکلات نمی گم، اونهایی که خودشون می دونن چی کشیدم درک می کنن و اونهایی که نمی دونن می بخشن،پس جایی واسه بهونه آوردن نمی مونه...
توی این مدتی که گذشت خیلی چیزا عوض شدن ولی زیبا ترین حرف هنوزم عشقه و رسا ترین زبون واسه بیانش باز هم شعر و شعر و شعر... و مولانا هنوز اسطوره عشق و استاد شجریان هنوز مولای عشقه... این بار هم غزلی که از معدود غزلیات مولانا (که باز هم اثر جاودانی از استاد شجریان بوده) رو با طرحی از استاد فرشچیان کامل کردم و براتون گذاشتم،امیدوارم از نظر شما هم شروع مناسبی باشه:

در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت بر ندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم روز و شب را کی گذارم روز و شب؟!
جان و دل می خواستی از عاشقان جان و دل را می سپارم روز و شب
تا نیابم آنچه در مغز منست یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد گاه چنگم، گاه تارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو در میان این قطارم روز و شب
زآن شبی که وعده دادی روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
شاعر: مولانا
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|