

می گذرم از میان رهگذران مات
می نگرم در نگاه رهگذران كور
اینهمه اندوه در وجودم و من لال
اینهمه غوغاست در كنارم و من دور
دیگر در قلب من نه عشق نه احساس
دیگر در جان من نه شور نه فریاد
دشتم اما در او ناله مجنون
كوهم اما در آینه تیشه فرهاد
هیچ نه انگیزه ای كه هیچم پوچم
هیچ نه اندیشه ای كه سنگم چوبم
همسفر قصه های تلخ غریبم
رهگذر كوچه های تنگ غروبم
آنهمه خورشید ها كه در من می سوخت
چشمه اندوه شد ز چشم ترم ریخت
كاخ امیدی كه برده بودم تا ماه
آه كه آوار غم شد و به سرم ریخت
زورق سرگشته ام كه در دل امواج
هیچ نبیند نه خدا نه خدا را
موج ملالم كه در سكوت و سیاهی
میكشم این جان از امید جدا را
می گذرم از میان رهگذران مات
میشمرم میله های پنجره ها را
مینگرم در نگاه رهگذران كور
میشوم قیل و قال زنجره ها را
شاعر: فریدون مشیری
فردا سالگرد روزیه که به دنیا یه نفر جدید اضافه شده،یه نفر که دلش به اندازه همه غمها وصبوریها و درد دل های دنیا جا داره،یه نفر که هیچ سالی از سالگرد های اضافه شدنش به دنیا هیچ کس اونجور که باید تحویلش نگرفت وهیچ سالی این شبو بدون اشک چشماشو رو هم نذاشت،همیشه وقتی شب تولد سوت و كورش از راه می رسه با خودش میگه چی میشد اصلا این یه نفر هیچوقت به دنیا اضافه نمی شد؟!
آره... این یه نفر امشبم مثل هر سال دلش به اندازه همه ستاره های آسمون گرفته...
برای روز میلاد تن من نمیخوام پیرهنی از گل بپوشی
به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
مرا با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من
نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من
نمیخوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری
به ارزشهای ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری
بذار از داغی دستای تنهات بگیره هرم گرما بستر من
بذار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من
تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من
به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من
معین

دوباره با من باش
پناه خاطره ام
ای دو چشم روشن باش
هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست
اگر چه فاصله ما
چگونه بتوان گفت؟
هنوز با من هست...
كجایی ای همه خوبی؟
تو ای همه بخشش
چه مهربان بودی وقتی كه شعر می خواندی
چه مهربان بودی وقتی كه مهربان بودی!
چگونه نفس تو را در حصار خویش گرفت؟
تو ای كه سیر در آفاق روح می كردی
چه شد؟
چه شد كه سخن از شكست می گویی؟
تو ای كه صحبت
فتح الفتوح می كردی
شاعر: حمید مصدق

چندان كه گفتم غم با طبيبان درمان نكردند مسكين غريبان
(( آن گل كه هر دم در دست باديست گو شرم بادش از عندليبان ))
يا رب امان ده تا بازبيند چشم محبان روی حبيبان
درج محبت بر مهر خود نيست يا رب مبادا كام رقيبان
اي منعم آخر بر خوان مستی تا چند باشيم از بی نصيبان
حافظ نگشتی شيدای گيتی گر می شنيدی پند اديبان
شاعر: حافظ

(( فراق دوستانش باد و ياران كه ما را دور كرد از دوستداران ))
( ندانستم كه در پايان صحبت چنين باشد وفاي حق گزاران )
دلم در بند تنهايي بفرسود چو بلبل در قفس روز بهاران
هلاك ما چنان مهمل گرفتند كه قتل مور در پاي سواران
به خيل هر كه ميآيم به زنهار نميبينم بجز زنهارخواران
به گنج شايگان افتاده بودم ندانستم كه بر گنجند ماران
دلا گر دوستي داري به ناچار ببايد بردنت جور هزاران
چه خوش باشد سري در پاي ياري به اخلاص و ارادت جان سپاران
( خلاف شرط يارانست سعدي كه برگردند روز تيرباران )
شاعر: سعدی

At first I was afraid,I was petrified
Kept thinking I could never live without you by my side
But then I spent so many nights thinking how you did me wrong
...And I grew strong,and I learned how to get along
And now your back,from outta space
I just walked in to find you here with that sad look upon your face
I should have changed that stupid lock,I should have made you leave your key
If I'd have known for just one second you'd be back to bother me
Go on now go,walk out the door
Just turn around now,cuz your not welcome anymore
?Weren't you the one who tried to hurt me with goodbye
?Did ya think I'd crumble
?Did ya think I'd lay down and die
!Oh no not i, I will survive
Oh as long as I know how to love I know i'll stay alive
I've got all my life to live,I've got all my love to give
...I'll survive,I will survive! , hey hey
It took all the strength I had,not to fall apart
And tried so hard to mend the pieces of my broken heart
And I spent oh so many nights just feeling sorry for myself
I used to cry, but now I hold my head up high
And you see me,somebody new
I'm not that chained up little person still in love with you
And so you felt like dropping in and just expect me to be free
But now I'm saving all my loving for someone whos loving me
Go on now go,walk out the door
Just turn around now,cuz your not welcome anymore
?Were'nt you the one who tried to break me with goodbye
?Did ya think I'd crumble? Did ya think I'd lay down and die
!Oh no not i ,I will survive
Oh as long as I know how to love I know ill stay alive
I've got all my life to live,I've got all my love to give
!I'll survive,i will survive
Gloria Gaynor

بر اصل و نصب بالی ، ای اصل و نصب عالی
ای زاده هفت پشت اصالت
در مکتب عشاق اگر این بود جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
ای شناگر قابل، تو آب نمی دیدی
بازیچه شب گردان،مهتاب نمی دیدی
ای زاده هفت پشت اصالت
تفسیر تو این بود اگر از،ازل نجابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
اینک تو و این مرداب،اینک تو و این مهتاب
بیداری اگر اینست،رفتیم دگر در خواب
ای کرم بدن شب تاب
به به ، چه قشنگی تو در این نقش ذلالت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
رفتیم و از این رفتن، بسیار تورا بخشید
آزادی و قلب تو، بر رفتن ما خندید
آن تازه رس نوبر، گر حال مرا پرسید
گو ، شکر خدا گفتم و راضی ز ثوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
بر اصل و نصب بالی، ای اصل و نصب عالی
روزی رسد و بینی ، آن روز که پامالی
ای عاشق پوشالی ، اینک تو و جولانگه مستان شرابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
ای عاشق پوشالی، گفتم که گلی، افسوس!
پا تا به سرت خاره،ای بی خبر و مدهوش
این مستی پیروزی، چند است و نه بسیاره
سقای هزار تشنه آواره
سیراب شدند جملگی از آب سرابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
در آیینه ات بنگر، حیوان صفتی بینی
حاشا مکن این باور، این دست تو نیست، اینی!
این است ترازوی عدالت
تو پادشه مکر و رضالت
ارزانی آن تازه رس خوش قد و قامت
تو پیشکش و قصه ما هم به سلامت
ای زاده هفت پشت اصالت
تفسیر تو این بود اگر از، ازل نجابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
پایان سخن بشنو،این غائله شد از نو
در مکتب عشاق اگر این بود همه صبر و قراری
گر حوصله این بود و چنین پا به فراری
این گونه اگر، گربه صفت بودی و حاضر به جوابی
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
مسعود فردمنش
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
حافظ
اومدن سال جدیدو به همه ایرانی های سر تا سر دنیا تبریک میگم. از خدا برای همه یه سال پر از شادی وسلامتی آرزو می کنم... ایشالا همه عاشقا هم در کنار معشوقاشون باشن و همه اونایی که دلشون برای کسی می تپه تو سال جدید به کسایی که دوست دارن برسن...
امسال برای من خیلی عید غمگینی بود،جای خیلی ها دور سفره هفت سین خالی موند،خیلی ها بهار گذشته کنارم بودن که حالا دیگه نیستن،خصوصا مادر بزرگای گلم که عطر وجودشون همه جا هست و جاشون همه جا خالیه،نمیدونم الان کجان و چیکار میکنن... أیا اونا هم دلشون برای ما تنگ میشه؟ اونا هم از دوری ما غصه می خورن؟...
آره...خیلی ها جاشون خالیه،خیلی ها ازم دورن،دلم واسه خیلی ها تنگ شده و شاید اصلا یه لحظه هم تو یادشون هم نباشم... چه عیدی میشه اون عیدی که کسایی که دوسشون داری کنارت نباشن؟ آخه برای باغبون چه بهاری میشه اون بهاری که گلش به یادش نباشه؟
به هر حال ایشالا که همه شاد باشن و در کنار خانواده و عزیزانشون بهترین لحظه هارو بگذرونن و برای این دوست کوچیکشون هم دعا کنن...

نه لب گشایدم از گل ، نه دل كشد به نبید
(( چه بی نشاط بهاری كه بی رخ تو رسید ))
نشان داغ دل ماست لاله ای كه شكفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا كه خاك رهت لاله زار خواهد شد
ز بس كه خون دل از چشم انتظار چكید
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار گریه بید
به دور ما كه همه خون دل به ساغر هاست
ز چشم ساقی غمگین كه بوسه خواهد چید؟
چه جای من؟ كه درین روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلك نالید
ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
كه كس ز آتش بیداد غیر دود ندید
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
كه هست در پی شام سیاه صبح سپید
كراست سایه درین فتنه ها امید امان؟
شد آن زمان كه دلی بود در امان امید
صفای آینه خواجه بین كزین دم سرد
نشد مكدر و بر آه عاشقان بخشید
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|