
من که باشم خاک و باد و آب و آتش مست اوست آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد
مولانا
قسمت نظرات پست قبلی وبلاگ به طور خیلی جالبی بدون اینکه من خواسته باشم تبدیل شد به یک نظر خواهی عمومی در باره من،و من هم بدون سانسور تمام نظراتو در سایت باقی گذاشتم،اما دوستان دیگه منو خیلی شرمنده کردن و قسمت نظرات پست قبل مملو از ابراز لطف دوستانی شد که منو زیادی بزرگ کردن،خواستم اولا بگم که من هیچ کدوم از اون خوبهایی که دوستان گفته بودن نیستم و این نظرات فقط به علت خوب بودن خودشونه،دوما از همتون خیلی خیلی ممنونم که اینقدر به من لطف داشتید،در ضمن از اینکه ذره ای از اشکالات اخلاقی منو هم بهم گوشزد کردید متشکرم،نهایت سعیمو می کنم که این اشکالاتو کمتر کنم،امیدوارم مثل همیشه کمکم کنید. بازم منتظر نظرات خوبتون هستم.

گم شدم در خود چنان کز خویش نا پیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
سایهای بودم از اول بر زمین افتاده خوار
راست كان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم
زآمدن بس بی نشانم وز شدن بس بی خبر
گوئیا یكدم برآمد كامدم من یا شدم
میمپرس از من سخن زیرا كه چون پروانهای
در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم
در ره عشقش چو دانش باید و بی دانشی
لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
چون همه تن دیده میبایست بود و كور گشت
این عجایب بین كه چون بینا و نابینا شدم
خاك بر فرقم اگر یك ذره دارم آگهی
تا كجاست آنجا كه من سرگشتهدل آنجا شدم
چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان
من ز تاثیر دل او بی دل و شیدا شدم
شاعر: عطار نیشابوری

ای مهربانتر از من
با من
در دستهای تو
آیا كدام رمز بشارت نهفته بود،
كز من دریغ كردی؟
تنها تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره بباران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهربانی تو با من
در كوچه باغهای محبت
مثل شكوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
افسوس آیا چه كس تو را
از مهربان شدن با من
مایوس می كند؟
شاعر: حمید مصدق

بی همگان به سر شود، بی تو بسر نمی شود
داغ تو دارد اين دلم، جای دگر نمی شود
ديده عقل مست تو، چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو، بی تو بسر نمی شود
خمر و خمار من توئی، باغ و بهار من توئی
خواب و قرار من توئی، بی تو بسر نمی شود
جان ز تو نوش می کند، دل ز تو جوش می کند
عقل خروش می کند، بی تو بسر نمی شود
جاه و جلال من توئی، ملکت و مال من توئی
آب زلال من توئی، بی تو به سر نمی شود
بی تو اگر بسر شدی، زير جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی، بی تو بسر نمی شود
دل بنهند برکنی، توبه کنند بشکنی
اين همه خود تو می کنی، بی تو بسر نمی شود
گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی؟!، بی تو بسر نمی شود
خواب مرا ببسته ای، نقش مرا بشسته ای
وز همه ام گسسته ای، بی تو بسر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم؟!، بی تو بسر نمی شود
شاعر:مولانا
Copyright © 2010 Delgoft. All Rights Reserved

| .1389. |
| .1388. |
| .1387. |
| .1386. |
| .1385. |
| .1384. |
Yahoo ID
شمارنده بازدیدکنندگان
|
|